تبليغاتX
روضه خواني

قالب وبلاگ

هاست لينوكس

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وب سايت و قالب وبلاگ

طراحي وب

 
 

صفحه نخست

ايميل ما

آرشیو مطالب

لينك آر اس اس

عناوین مطالب وبلاگ

طراح قالب

 

:: صفحه نخست
::
ايميل ما
::
آرشیو مطالب
::
پروفایل مدیر وبلاگ
::
لينك آر اس اس
::
عناوین مطالب وبلاگ
::
طراح قالب


نويسندگان :

آمار بازديد :
:: تعداد بازديدها:
:: کاربر: Admin

 


 





پيام مديريت وبلاگ : با سلام خدمت شما بازديدكننده  گرامي ، به وبلاگ من  خوش آمديد .لطفا براي هرچه بهتر شدن مطالب اين وبلاگ ، ما را از نظرات و پيشنهادات خود آگاه سازيد و به ما در بهتر شدن كيفيت مطالب وبلاگ کمک کنید .


 

شعری به مناسبت 28 صفر ، شهادت حضرت امام حسن(ع)

سید، زکی ، ای مجتبی  -  سید ظهیر قادری ( سروده شده در تاریخ 28/10/90) به مناسبت 28 صفر ، شهادت حضرت حسن(ع)


 ای زاده ی طاها حسن (ع)      

 نور دل زهــرا حسن (ع)

فرزند خــــیر المرسلین

 دردانـه ی مولا ،حسن (ع)            جانم حسن(ع) جانم حسن(ع)

         ****

سبط رسول مصطفی

فرزند پاک مرتضی

ای سرور اهل بهشت

سید، زکی ، ای مجتبی           

                                           جانم حسن(ع) جانم حسن(ع)

****

خورشید سرگردان تو

گردون شده حیران تو

هستی، همه کون ومکان

در چرخه ی فرمان تو                   جانم حسن(ع) جانم حسن(ع)

****

ای با صفا ای با وفا

حلمت بسان کوه ها

ای بردبار اهل بیت

دارنده ی جود و سخا               جانم حسن(ع) جانم حسن(ع)

   ****

فرمانده بی یار تو

تنها ترین سردار تو

حتی درون خانه ایت

بی کس، غریب و زار تو         جانم حسن(ع) جانم حسن(ع)

 ****

فریاد و افغان از خبر

نوشیده ای از جام زهر

مظلوم کل عالمی

عالم برایت نو حه گر            جانم حسن(ع) جانم حسن(ع)

 ****


موضوع :

نوشته شده توسط یک عاشق در 90/10/28

 

 

چهل منزل حسین منجلی شد


نگاه گریه داری داشت زینب
چه گام استواری داشت زینب
دل با اقتداری داشت زینب
مگر چه اعتباری داشت زینب
چهل منزل حسین منجلی شد
گهی زهرا شد و گاهی علی شد

پس از آنکه زمین را زیر و رو کرد
سپاه کوفه را بی آبرو کرد
به سمت کربلا خوشحال رو کرد
کمی از خاک را برداشت بو کرد
رسیدم کربلا ای داد بی داد
حسین سر جدا، ای داد بی داد

چهل روز است گریانم حسین جان
چو موی تو پریشانم حسین جان
چهل روز است می خوانم حسین جان
حسین جانم حسین جانم حسین جان
تویی ذکر لبم الحمدلله
حسینی مذهبم الحمدلله



موضوع :
ادامه ی مطلب

نوشته شده توسط یک عاشق در 90/10/23

 

 

گلى كم كرده ام مى جويم او را
خودم ديدم كه صحرا لاله گون بود
زمين از خون ياران غرق خون بود
خودم ديدم فضاى آسمانها
پر انا اليه راجعون بود
خودم ديدم كه نور چشم زهرا
جراحات تنش از حد فزون بود
خودم ديدم كه بر هر برگ لاله
نوشته اين سخن با خطا خون بود
گلى كم كرده ام مى جويم او را

به هر گل مى رسم مى بويم او را

خودم ديدم كبوترهاى معصوم
همه سر زير پرها برده بودند
خودم ديدم كه گل هاى نبوت
زبى آبى همه پژمرده بودند
همان جايى كه فرزندان زهرا
بجرم عشق سيلى خورده بودند

گلى كم كرده ام مى جويم او را

به هر گل مى رسم مى بويم او را

لبالب کرده ای از می سبو را
به رقص آورده ای با باد مو را
چرا پس زیر لب می خواند زینب:
"گلی گم کرده ام می جویم او را"

گگلى كم كرده ام مى جويم او را

به هر گل مى رسم مى بويم او را

خودم ديدم گلوى اصغرم را

خودم در بر كشيدم اكبرم را
خودم ديدم حسينم تشنه جان داد
چه جانى برلب آب روان داد
گل من يك نشانى در بدن داشت
يكى پيراهن كهنه به تن داشت
اگر پيدا كنم زيبا گلم را
به آب ديدگان مى شويم او را

گلى كم كرده ام مى جويم او را
به هر گل مى رسم مى بويم او را


گل گم كرده ات خواهر منم من
سرور سينه ات خواهر منم من
نشانى را كه گفتى جان خواهر
كه دارم در بدن خواهر منم من
در آندم زينب غم ديده ى زار
روان اشك از دو چشمان گهربار
شتابان رفت و آن محزون نالان
بسوى قتلگه با حال افگار
صداى آشنائى آمدش گوش
كه شد از كف برونش طاقت و هوش
بسوى آن صدا شد زار و نالان
گل خود را بديد و كرد افغان
گلى كم كرده ام مى جويم او را
به هر گل مى رسم مى بويم او را

موضوع :

نوشته شده توسط یک عاشق در 90/10/08

 

 

طفل خانه به دوش

مرا که دانه‌ی اشک است، دانه لازم نیست    
به ناله اُنس گرفتم، ترانه لازم نیست
ز اشک دیده به خاک خرابه بنْوشتم    
به طفل خانه به دوش، آشیانه لازم نیست
نشان آبله و سنگ و کعب نی کافی است    
دگر به لاله‌ی رویم، نشانه لازم نیست
به سنگ قبر منِ بی‌گناه بنْویسید    
اسیر سلسله را، تازیانه لازم نیست
عدو بهانه گرفت و زد و به او گفتم    
بزن مرا که یتیمم، بهانه لازم نیست
مرا ز مُلک جهان، گوشه‌ی خرابه بس است    
به بلبلی که اسیر است، خانه لازم نیست
محبتّت خجلم کرده، عمّه! دست بدار    
برای زلف به خون شسته، شانه لازم نیست
به کودکی که چراغ شبش، سر پدر است    
دگر چراغ به بزم شبانه لازم نیست
وجود سوزد از این شعله تا ابد، «میثم»!    
سرودن غم آن ناز‌دانه لازم نیست
میثم، غلام‌رضا سازگار

موضوع :

نوشته شده توسط یک عاشق در 90/10/07

 

 

حسین آدم آزاد و آزاده می خواهد

   حسین آدم آزاد و آزاده می خواهد  -قادری

دو واژه را  در محرم امسال بسیار شنیدم ،" نوکر و کنیز" امام حسین(ع) شدن را .

  درفرهنگ معین معنی این دو واژه را پیدا کردم :نوکر:(نُ کَ) (ص .) خدمتکار مرد، چاکر.   کنیز:(کَ) (اِ.) بردة زن ، خدمتکار زن . 

 سوالی که پیش می آید این است که حسین (ع) خدمتکار می خواهد چه کند؟برده چه فایده ایی برای او دارد؟ خوب باید قافیه را جور کنند . حسین می شود ارباب .حالا درست شد؛حسین ارباب است و ما باید خدمتکارو برده  او باشیم.؛ که چه بشود؟ این رابطه ارباب رعیتی چه فایده ای دارد؟

    شما بروید در سیره پیامبران و امامان ببیند که  آنان حتی یک جا به  پیروان  خود گفته باشند، نوکر  یا خدمتکار و برده  ما باشید . پس این حرف ها از کجا آمده است؟ چرا مردم را تحقیر می کنید و به حقارت عادت می دهید؟!

    پیامبر از مردان حقیر عربستان که در جهل غوطه می خوردند. مردانی ساخت که نامشان وعظمتشان چهان را متحیر کرد؛ علی (ع) از پیروان خود مردانی ساخت که رشک تاریخند.حسن  (ع)نیز و حسین (ع) وهب نصرانی، زهیر، حر....را به چنان مقام ومرتبه ای برکشید که هر کدام از ما آرزو می کنیم ای کاش فقط جای  آن ها بودیم....

   آقای مداح و ایضا خانم مداح ! حسین (ع) پیرو می خواهد، شیعه می خواهد، آدم آزاد و آزاده می خواهد.... تا حسین (ع) آن ها را به آقایی برساند ؛ آن ها را به ملکوت ببرد. لطفا شما پای آن ها را نگیرید و نکشید به سوی زمین.......


موضوع :

نوشته شده توسط یک عاشق در 90/09/28

 

 

محرم” و"رسانه”

““محرم  و"رسانه  -سید ظهیر قادری

     مارشال مک لوهان –کارشناس کانادایی ارتباطات(1980-1911)- بیش بینی کرده بود که جهان به زودی به دهکده تبدیل خواهد شد.او می گفت: دنیا براثر رشد وسایل ارتباطی و به خصوص نفوذ فرهنگی رادیو، تلویزیون و فیلم.... به دهکده جهانی مبدل می شود.

    کلمه ده را لغت نامه نویسان، روستا ،قریه و آبادی کوچک در خارج از شهر که دارای چند خانه باشد معنا کردند  و دهکده را ده کوچک نامیدند؛.مهم ترین ویژگی دهکده، کوچک بودن آن است ازهر جهت و نظر از جمله ارتباط. مثلا ممکن است کسی در شهر بزرگی زندگی کند که در تمام عمرش عده ای  بسیاری  او را ندیده باشند ؛ با او حرف نزده باشند ؛ بی اطلاع از خواسته ها ، نگاه ها و نگرش های   او باشند ؛ در غم .شادی او شریک نبوده اند....در حالی که در دهکده ،مردم از کوچک ترین مسائل هم دیگر به دلیل کوچک بودن اگاهند....

 

     ما الان در کجا ایستاده ایم ؟ جهان به دهکده تبدیل شده است یا نه؟ آیا در همان لحظه ایجاد خبر- اگر بخواهیم- می توانیم   از آخرین خبر های جهان مطلع شویم؟ خبرفرار بن علی و مبارک  و یا تجمع مردم در مصر ، امریکا ، اروپا و.....با هزاران هزار فرسخ فاصله را کی مطلع می شویم؟

 

  " رسانه"- رادیو، تلویزیون و فیلم ، اینترنت ....-جهان را به دهکده تبدیل کرده است؛ به طوری که می تواینم بدون در نظر گرفتن فاصله های جغرافیایی به کمک رسانه ها  با هم دیگر ارتباط داشته باشیم ؛ گفت و گو کنیم؛ اندیشه هایمان را تبادل کنیم و بر روی افکار هم دیگر تاثیر بگذاریم.

 

    " محرم" نیز یک رسانه است،  بسیاری از  مداحی های  خوب ، روضه خوانی های پر محتوا ، رسانه های عالی هستند برای انتقال فرهنگ عاشورا به مردم خودمان و مردم جهان ، با این رسانه  می توان  پیام شگفت انگیز حضرت امام حسین (ع)را به گوش انسان هایی که شیفته عدالت ، آزادی، ظلم ستیزی ،  انسانیت و معنویت هستند برسانیم  و جهان تشنه معنویان را سیراب کنیم.

   " رسانه" روی دیگری هم دارد و آن تهدید است؛ آن  این است که بر خلاف نقش مثبت  آن می تواند اشتباهات ما را هم بازتاب وسیعی بدهد ؛بازتابی که بازگشت نا پذیرخواهد بود....اجرای مراسم  قمه زنی، رواج تحریفات عاشورا ، خواندن روضه های بی پشتوانه تاریخی، رواج و پیگیری مداحی های غالی ( غلو آمیز) و بی محتوا همراه با موسیقی های تند و.... که در سال های اخیر در رسانه های گوناگون جهان بازتاب وسیعی می یابد  و از آن برای کوبیدن فرهنگ شیعی سوء استفاده می شود . می تواند رسانه کربلا را به تهدیدی علیه آن مبدل کند....

     نهضت عاشورا ، حماسه ای بزرگ و بی مانند در تاریخی بشری است ، اگر زینب (س)پیام آن را به گوش مردم شام رساند و آنان را از خواب غفلت بیدار کرد ، امروز رسالت زینبی بر دوش همه ی ماست  که  کار بزرگ رساندن پیام  نهضت عاشورا را – همان گونه که بود و هست-  به کمک رسانه ها  به گوش همه ی جهانیان برسانیم.


موضوع :

نوشته شده توسط یک عاشق در 90/09/17

 

 

روضه: وداع با سیدالشهدا
روضه: وداع با سیدالشهدا-علامه جوادی املی

وقتي زينب كبريٰ ـ صلوات الله عليها ـ آمد براي توديع و هم چنين ساير اعضاي خانواده هر كدام حرفي داشتند. بچه‌هاي سالار شهيدان البته مقامي داشتند كه حسين‌بن‌علي آنها به آن مقام رسيد و به استناد آن مقام هم آنها را نصيحت كرد. فرمود سفر بسياري سنگيني در پيش داريد و سرمايه‌اي اين مسافرت هم آن عزت و استقلال شماست. هرگز شكايت نكنيد؛ چيزي كه از عظمت شما مي‌كاهد نگوييد «لا تقول بالاسنتكم ما ينقص قدركم و لا تشكوا استعدوا للبلاء و اعلموا أن الله حافظكم و حاميكم»؛ آماده باشيد حرفي كه شما را كوچك مي‌كند نزنيد؛ چيزي كه از مقام شما مي‌كاهد نگوييد و شكايت نكنيد و مانند آن. در زمان حيات خود سالار شهيدان ـ سلام الله عليه ـ فرمود: اما دخترم سكينه (كه سكينه آن نام اصلي‌اش را گفتند امينه است و چون از سكينت الهي برخوردار بود مشهور شد به سكينه) فرمود اما دخترم سكينه «كانت غالب عليها الاستقرار مع الله» (يعني اينكه مي‌بينيد گويا اصلاً در كربلا او نيست، گويا اصلاً كربلا جنگي نيست، گويا اين همه شهدا را نياوردند، گويا لحظاتي بعد اين خيام را آتش نمي‌زنند، گويا لحظاتي بعد اينها را به اسارت نمي‌برند)، اينكه مي‌بينيد اين دخترم هيچ تغيير حال نمي‌دهد «كانت غالب عليها الاستقرار مع الله» او اصلاً در اين عالم نيست؛ لذا اين حادثه سنگين كربلا اين دخترم را متزلزل نكرده است. سايرين البته تلاش داشتند، اشكها مي‌ريختند و مانند آن؛ اما اين بانو يك حساب ديگري دارد. حالا اين آمده كنار اين بدن، خود زينب كبرا هم آمده كنار اين بدن. آن گريه‌هاي عاطفي البته هست.


اما اينها بپذيريم كه در يك حدّ ديگري‌اند و مسرورند. اينها شاكرند نه صابر. نشانه‌اش آن است كه وقتي كنار بدن بي‌سر آمد و اين خنجر شكسته‌ها اينها را كنار زد و دست زير اين بدن مطهر به بدن بي‌سر گذاشت، عرض كرد «ربنا تقبل منا هذا المضجع» خدايا اين قرباني را قبول كن؛ اين را از ما بپذير. يعني ما هم در اين قرباني سهيميم. او اگر شهادت را پذيرفت ما الآن اسارت را پذيرفتيم؛ ما در اهدايي اين قرباني سهيميم، اين را از ما قبول كن. حالا رو به طرف مدينه كرد يا همان‌جا وجود مبارك رسول اكرم را زيارت كرد «علي اي حال» عرض كرد كه جداه! اينكه شما فرموديد، حسين سفينه نجات است، كشتي نجات است، چراغ هدايت است؛ اين كشتي شكست خورده توفان كربلا است/ در خاك و خون تپيده ميدان كربلا است. يعني اگر فرموده ‌اي او كشتي نجات است، اين كشتي در خون غرق شد؛ «هذا حسين مرمل بالدماء». اين حسين توست؛ اين همان است كه تو فرمودی: «حسين مني و أنا من حسين». اين الآن به خون خودش آغشته شده است. اين همان حسين توست «بالعراق» همين حسين توست.
 
و اگر گفتند خطاب به علي‌بن‌أبي‌طالب ـ سلام الله عليه ـ كرد، شايد حضرت را همان‌جا ديديد نه رو در نجف كرد؛ و اگر خطاب به فاطمه زهرا كرد، نه رو در بقيع كرد، شايد همه را همان‌جا ديدند. اين منظره بود. اما نوبت به سكينه ـ سلام الله عليها ـ كه رسيد، همان‌جا ماند «إجتمعت عدة من العراب فجروها عن جسد ابيها». وقتي به كوفه رفتند با سر بي‌بدن، سخناني دارند در كربلا با بدن بي‌سر، حرفهایي داشتند. وقتي به سر بي‌بدن رسيد، عرض كرد «يا هلال لم مستمع كمالا قاله خسفه فابدا غروبها» تو به موقع قيام كردي و به موقع منخسف شدي. آن وقتي كه هلال بودي، زمان امام حسن بود، قيام نكردي؛ ده سال بعد از امام حسن قيام نكرده‌اي؛ وقتي بدر شده‌اي و به كمال رسيده‌اي آن وقت منخسف شده‌اي. عرض كرد: برادر! من از ساير سرها و سرهاي سايرين توقعي ندارم؛ آنها چنين كرامتي ارائه ندادند، تو كه توان حرف زدن داري، تو كه به خوبي سخن مي‌گويي، اين دخترت كنار من به تو مي‌نگرد «يا اخي فاطمه صغيرت كلم‌ها فقط كان قلبها أن يذوبا» دو جمله با دختركت سخن بگو. اين قلبش از شدت رنج دارد آب مي‌شود. حسين عزيز! «ما توهمت يا شقيق فؤادي» ‌اي عزيز من كه تو نه تنها پاره تن مني! من هم نيم دل توام، تو هم نيم دل مني؛ چون ما يك دليم و اين دل نصف شد، يك نصف به اسارت يك نصف به شهادت. آن شهادتها را ما پيش‌بيني مي‌كرديم؛ اما اين منظره را من كه سر پسر پيغمبر به نام دين بالاي ني برود، آن هم در شهري كه ما ساليان متمادي در اينجا مدرسه داشتيم اينجا مسجد داشتيم، (ساليان متمادي زينب كبريٰ در اينجا درس مي‌داد، امير المؤمنين اينجا امام جماعت بود، سخنرانيها كرد) فرمود ما را كه با شما نبردند كه هنوز در همين جا مردم با ما آشنايند، ما به اين مردم ساليان متمادي خدمت كرده‌ايم، اينها ما را از نزديك مي‌شناسند، ما كه بيگانه نيستيم، ما از دوست مي‌رنجيم. اينها كه پاي منبر پدر ما بودند، الآن پاي نيزه‌اند. اينها كه پاي منبر علي بودند، الآن پاي كجاوه‌اند.

من اين را پيش‌بيني نمي‌كردم. ممكن بود كه اين كار در شام بشود؛ اما در كوفه پيش‌بيني نمي‌كردم. تنها چيزي كه اين دلها را مي‌تواند پيوند بزند حرف توست؛ يك چند جمله حرف بزن! آيا اين خواسته‌ها عملي شد يا نه؟ آري چيزي كه خواهر از برادر بخواهد يقيناً عملي است. اگر وجود مبارك سالار شهيدان فرمود: ﴿أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحابَ الْكَهْفِ وَ الرَّقيمِ كانُوا مِنْ آياتِنا عَجَبًا﴾ اين برابر درخواست همان زينب است. اين حرف را كه همه نشنيده‌اند زينب شنيد؛ فاطمه صغريٰ شنيد؛ امام سجاد شنيد؛ بعضي از خواص شنيدند و بعضي هم طبق معجزه امام شنيدند وگرنه همانها كه نيزه داشتند آنها كه نشنيدند آنها كه پاي سخنراني امام حسين قرار داشتند كه نشنيدند.

مگر حضرت با زبان ظاهر آيه خواند كه همه بفهمند. يك گروه خاص سخن گفتند و يك گروه خاص هم شنيدند. آن‌گاه زينب آرام شد حرف برادر را شنيد و مطمئن شد و اگر سر به كجاوه زد قبل از شنيدن آن كلام بود «و نتهت جبينها بمقدم المهمل». اين حرفها قبل از جريان دار الاماره بود؛ اما وقتي برادر سخن گفت و به خواسته‌ خواهر جواب داد و اين قلب آرميد ديگر سخن از بيتابي زينب نبود. وقتي ابن زياد گفت «كيف رأيت صنع الله باخيك» كاري كه خدا با برادرت كرد چگونه ديدي، فرمود: «ما رأيت الا جميلا» بسيار خوش گذشت. به ما نفرمود چيز بدي نبود. اين‌هم حجت خداست.
 
خب سادات محترم ! عمه شما زينب كبرا را امام سجاد فرمود: «انت بالحمدالله عالمة غير معلمه فهمت غير مفهمه». اين تصديق ولايت زينب است به بيان حجت خدا. فرمود تو درس نخوانده عالمي؛ تو همان نگار به مكتب نرفته‌اي. زينب كبرا كه اهل اغراق و مبالغه نيست. وقتي در مجلس كوفه گفتند جريان كربلا را چگونه ديدي فرمود بسيار خب ما اصلاً جزء خوبي نديديم خيلي به ما خوش گذشت يعني رفتيم دين را زنده كنيم و زنده كرديم و برگشتيم ما نگران نيستيم به ما خيلي خوش گذشت وقتي كه گفت اين مثل علي با سجع و قافيه سخن مي‌گويد، فرمود ما را چه كار به سجع و قافيه؟ سؤال كردي و جوابي هم داديم. قصد قتل زينب كبريٰ را داشت كه جلوي او را گرفتند.

بعد گفت: آن جوان چه كسي است؟ گفتند: علي‌بن‌حسين است. گفت: علي‌بن‌حسين را كه خدا در كربلا كشت؟ فرمود: «كان لي اخ يسمي عليا» من برادري داشتم او هم علي نام داشت او را لشكريان شما كشتند. گفت: من مي‌گويم خدا او را كشت؟ حضرت فرمود: البته هر كس كه مي‌ميرد جانش خدا را مي‌گيرد ﴿اللّهُ يَتَوَفَّى اْلأَنْفُسَ حينَ مَوْتِها﴾. مجدداً دستور قتل امام سجاد را كه داد زينب كبريٰ بر خاست و گفت: تا من زنده‌ام اجازه نمي‌دهم!  گفت: «عجب للرجل». امام سجاد به عمه‌اش فرمود عمه من خودم جواب مي‌گوييم. به ابن زياد خطاب كرد: «او القتل تهدونا» ما را به كشتن مي‌ترساني؟ كرامت ما به شهادت است؛ ولي يك پيشنهاد مي‌دهم اگر جداً قصد قتل من داري يك محرم براي اين قافله فراهم كن كه اينها را به مدينه... . «ألا لعنة الله علي القوم الظالمين».

«و الحمد لله رب العالمين»

منبع


موضوع :

نوشته شده توسط یک عاشق در 90/09/13

 

 

این معارف را منتقل کنید
این معارف را منتقل کنید 

برای براندازی این نهضت عظیم حسینی در سه زمان و مقطع سرمایه گذاری سنگین کردند؛ در عصر اول، که بلافاصله بعد از شهادت حضرت علیه السلام صورت گرفت، با بسیج کارگزاران و علما و فقهایشان سعی کردند که همه یک فتوا و نظر خاصی بدهند، مبنی بر این که حسین بن علی خروج کرده و خارجی است و لذا مهدور الدم است این که گفتند خارجی است، منظور این نیست که او اهل حجاز و مکه نبود، چون همه می شناختند که او اهل مدینه و فرزند حضرت علی علیه السلام است. 30 هزار نفری که آمده بودند، همه پای منبر پدرشان بودند، بلکه فقط به خاطر این که حضرت را به خروج از حکومت متهم کنند، گفتند خارجی است،

   در مقطع دوم به سربازان القا کردند که عبادت امام حسین علیه السلام مقبول نیست وقتی شب عاشورا امام علیه السلام مهلت خواستند، حضرت تا صبح مشغول نماز و دعا بودند، آنها گفتند چرا نماز می خوانید؟ نماز شما که مقبول نیست

   در مقطع سوم، علما و محدثان را با دادان عطایایی فراوان، وادار به جعل احادیث زیادی کردند مبنی بر این که عاشورا روز با برکتی است و هرچه خواستید در این روز ذخیره کنید عاشورا روزی است که کشتی نوح در کوه نشست عاشورا روزی است که خداوند آتش را بر حضرت ابراهیم خلیل علیه السلام گلستان کرد و ... .

    این سه گروه، در سه مقطع، کاری کردند تا عاشورا را لوث کنند. الآن هم همین طور است. نگاه کنید و ببینید آن چه را که ابن ماجه، ابن تیمیه، غزالی و ... نوشته اند، همه به خاطر این بود که کربلا را لوث کنند. در زمان امام صادق علیه السلام در جریان ابوالفضل هاشمی همین ها کسانی که کربلا را بحق می دانستند آمدند و گفتند: کربلا دروغ بود کسی امام حسین را نکشته مگر می شود حسین بن علی را کشت؟ روح امام حسین علیه السلام مثل روح حضرت عیسی علیه السلام به آسمان برده و کشته نشده است اینها تا این زمان با سرمایه گذاری سنگین می خواستند بگویند که کربلا بحق بود، اما دیدند چون خون مبارک امام حسین علیه السلام تمام عالم را گرفت و روشن کرد، لذا با توطئه دیگری وارد شدند. با این که تا آن زمان خون او را هدر می دانستند و با نام و قبر او بازی کردند و به دستور حجاج، نام مبارک پدرش، حضرت علی علیه السلام را بر نعل اسبشان زدند و آمدند و گفتند روح امام حسین علیه السلام به آسمان ها رفته است. بعد امام صادق علیه السلام افشاگری کردند و فرمودند: نه خیر، چنین نیست، بلکه لن یجعل اللّه، مصداق دیگری شود.

  این معارف را منتقل کنید، اما کاری که از عظمت و جلال و شکوه امام حسین علیه السلام می کاهد نقل نکنید. برای این که خود حضرت به فرزندانشان فرمودند: مبادا شکایت کنید؟ گرسنه هستید ولی نان نخواهید، تشنه اگر آب بخواهد، ننگ نیست ولی گرسنه اگر نان بخواهد ننگ است. چیزی از کسی نطلبید و چیزی که از جلال و شوکت شما کم می کند نطلبید و چیزی که از عظمت شما می کاهد نگوئید. اینها را به فرزندان پابرهنه فرمودند، پس شما هم انشاءاللّه نه تنها از عظمت حسین بن علی علیه السلام نکاهید، بلکه از عظمت خودتان هم نکاهید.

منبع :حضرت ایت الله جوادی املی


موضوع :

نوشته شده توسط یک عاشق در 90/09/13

 

 

شهادت امام و مسئولیت ما
«برخی در باره آثار شهادت حسینی تردید کردند! و آن را قیامی خوانده ‏اند که شکست خورده است؛ شگفتا! کدام جهاد و کدام جنگِ پیروزی بوده است که دامنه فتوحاتش در سطح جامعه در عمق اندیشه و احساس و در طول زمان و ادوار تاریخ، این همه گسترده وعمیق و بارآور باشد؟… حسین با شهادت «ید بیضاء» کرد، از خون شهیدان «دم مسیحائی» ساخت که کور را بینا می‏کند و مرده را حیات می‏بخشد… اما نه تنها در عصر خویش و در سرزمین خویش، که «شهادت» جنگ نیست، رسالت است؛ سلاح نیست، پیام است؛ کلمه‏ای است که با خون تلفظ می‏شود.

آنها که تن به هر ذلّتی می‏ دهند تا زنده بمانند، مرده‏های خاموش و پلید تاریخند و ببینید آیا کسانی که سخاوتمندانه با حسین به قتلگاه خویش آمده ‏اند و مرگ خویش را انتخاب کرده‏اند ـ در حالی که صدها گریزگاه آبرومندانه برای ماندنشان بود و صدها توجیه شرعی و دینی برای زنده ماندن شان بود ـ توجیه و تأویل نکرده‏ اند و مرده‏ اند، اینها زنده هستند؟ آیا آن ها که برای ماندن‏شان تن به ذلّت و پستی، رها کردن حسین و تحمل کردن یزید دادند، کدام هنوز زنده‏ اند؟ هرکس زنده بودن را فقط در یک لَشِ متحرّک نمی‏بیند، زنده بودن و شاهد بودن حسین را با همه وجودش می‏بیند، حس می‏کند و مرگ کسانی را که به ذلّت‏ه ا تن داده‏ اند تا زنده بمانند، می‏ بیند.»

این که حسین فریاد می‏ زند ـ پس از این که همه عزیزانش را در خون می‏ بیند و جز دشمن کینه توز و غارتگر در برابرش نمی ‏بیند ـ فریاد می‏زند که: «آیا کسی هست که مرا یاری کند و انتقام کشد؟» «هل من ناصر ینصرنی؟»؛ مگر نمی‏ داند که کسی نیست که او را یاری کند و انتقام گیرد؟ این «سؤال»، سؤال از تاریخ فردای بشری است و این پرسش، از آینده است و از همه ماست و این سؤال، انتظار حسین را از عاشقانش بیان می‏کند و دعوت شهادت او را به همه کسانی که برای شهیدان حرمت و عظمت قائلند، اعلام می‏نماید.»

دکتر شریعتی-حسین وارث آدم،


موضوع :

نوشته شده توسط یک عاشق در 90/09/13

 

 

انتخاب شهادت
شهادت حسینی کشته شدن مردی است که خود برای کشته شدن خویش قیام کرده است… امام حسین علیه‏السلام از مقوله دیگری است؛ او نیامده است که دشمن را با زور شمشیر بشکند و خود پیروز شود، و بعد موفق نشده و یا در یک تصادف یا ترور توسط وحشی، کشته شده باشد. این‏طور نیست، او در حالی که می‏توانسته است در خانه‏ اش بنشیند و زنده بماند، به پا خاسته و آگاهانه به استقبال مردن شتافته و در آن لحظه، مرگ و نفی خویشتن را انتخاب کرده است… امام حسین علیه‏السلام یک شهید است که حتی پیش از کشته شدن خویش به شهادت رسیده است؛ نه در گودی قتلگاه، بلکه در درون خانه خویش، از آن لحظه که به دعوت ولید ـ حاکم مدینه ـ که از او بیعت مطالبه می‏کرد، «نه» گفت، این، «نه» طرد و نفی چیزی بود که در قبال آن، شهادت انتخاب شده است و از آن لحظه، حسین شهید است.

دکتر شریعتی


موضوع :

نوشته شده توسط یک عاشق در 90/09/13

 

 

صفاتی كه از ابا عبدالله در روز عاشورا ظهور كرد
صفاتی كه از ابا عبدالله در روز عاشورا ظهور كرد عبارت بود از :
1 - شجاعت بدنی .
2 - قوت قلب و شجاعت روحی .
3 - ايمان كامل به خدا و پيغمبر و اسلام .
4 - صبر و تحمل عجيب .
5 - رضا و تسليم .
6 - حفظ تعادل و هيجان بيجانكردن و يك سخن سبك نگفتن نه خودش و نه‏
اصحابش .
7 - كرم و بزرگواری و گذشت .

8 - فداكاری و فدا دادن .


حماسه حسینی -ج3


موضوع :

نوشته شده توسط یک عاشق در 90/09/13

 

 

وصیت نامه امام حسین
سم الله الرحمن الرحیم. هذا ما أوصی به الحسین بن علی إلی أخیه محمد بن الحنفیة إن الحسین یشهد أن لا إله إلا الله وحده لا شریک له و أن محمداً عبده و رسوله جاء بالحق من عنده و أن الجنة حق و النار حق و الساعة آتیة لاریب فیها و أن الله یبعث من فی القبور و أنی لم أخرج أشراً و لا بطراً و لا مفسداً و لا ظالماً و إنما خرجت لطلب الإصلاح فی امة جدی(صلی الله علیه و آله ) أرید أن آمر بالمعروف و أنهی عن المنکر و أسیر بسیرة جدی و أبی علی بن أبی طالب فمن قبلنی یقبول الحق فالله أولی بالحق و من رد علی هذا أصبر حتی یقضی الله بینی و بین القوم و هو خیرالحاکمین، و هذه وصیتی إلیک یا أخی! و ما توفیقی إلا بالله، علیه توکلت و إلیه أنیب.

بسم الله الرحمن الرحيم ...؛ اين وصيت حسين‌بي‌علي است به برادرش محمد حنفيه. حسين گواهي مي‌دهد به توحيد و يگانگي خداوند و اين که براي خدا شريکي نيست و محمد (ص) بنده و فرستاده اوست و آئين حق ( اسلام ) را از سوي خدا ( براي جهانيان ) آورده است و شهادت مي‌دهد که بهشت و دوزخ حق است و روز جزا بدون شک به وقوع خواهد پيوست و خداوند همه انسان‌ها را در چنين روزي زنده خواهد نمود. »

 « من نه از روي خودخواهي و يا براي خوشگذراني و نه براي فساد و ستمگري از شهر خود بيرون آمدم؛ بلکه هدف من از اين سفر، امر به معروف و نهي از منکر و خواسته‌ام از اين حرکت، اصلاح مفاسد امت و احياي سنت و قانون جدّم، رسول خدا (ص) و راه و رسم پدرم، علي‌بن‌ابيطالب (ع) است. پس هر کس اين حقيقت را از من بپذيرد ( و از من پيروي کند ) راه خدا را پذيرفته است و هر کس رد کند ( و از من پيروي نکند ) من با صبر و استقامت ( راه خود را ) را در پيش خواهم گرفت تا خداوند در ميان من و بني‌اميه حکم کند که او بهترين حاکم است.

و برادر ! اين است وصيت من به تو و توفيق از طرف خداست. بر او توکل مي‌کنم و برگشتم به سوي اوست. »


پانوشت: وصيت نامه نهايت  اهداف، ارمان ها ، تمام آرزو ها و خواسته هاي فرد است،که هرکسي مي خواهد اگر خودش حتا نتواسته  آن ها را محقق کند ديگري  و ديگران آن ها را محقق کند. نهايت اهداف امام در اين وصيت نامه امر به معروف و نهي از منکر ، اصلاح مفاسد امت و احياي سنت و قانون جدّم، رسول خدا (ص) و راه و رسم پدرم، علي‌بن‌ابيطالب (ع) است.امام با خون خود آن ها را محقق کرده است ... آيا ما به اهداف امام پايبندم. خدا کند چنين باشد...


موضوع :

نوشته شده توسط یک عاشق در 90/09/10

 

 

اشعار عاشورایی
  ز بس که نیزه نشسته به جسم پرپر تو

ورق ورق شده در قتلگاه دفتر تو

چقدر نیزه شکسته کنارت افتاده

چقدر تیر فرو رفته بین پیکر تو

هنوز از گلویت خون تازه می آید

هنوز  بر سر نی جاری است کوثر تو

سر شکسته عباس آب آور را

نشانده اند سر نیزه ای برابر تو

چقدر لطمه زده روی گونه اش امروز

نمانده سوی نگاهی به چشم خواهر تو

زدند بر رخ ماه تو هیجده ضربه

که نیست نقطه سالم به صورت و سر تو

غروب گوشه گودال روضه می خواند

برای این همه زخم تن تو مادر تو

محمد رضا شمس



موضوع :
ادامه ی مطلب

نوشته شده توسط یک عاشق در 90/09/07

 

 

محرم آمد و دل می تپد برای حسین
محرم آمد و دل می تپد برای حسین

شعار بزم سخن نام دلگشای حسین

عروج پاک حسین است افتخار زمان

و جادوانه ترین عشق با ندای حسین

نماز عشق چه شیرین و باشکوه بود

اگر چه غرق به خون است دست‌های حسین

شنید نغمه ی تکبیر جبرئیل حزین

به سجده گاه ادب گشت همصدای حسین

ز بردباری خورشید بسی عجیب باشد

که ذره، ذره نگردید در عزای حسین

صدای شبنم مهتاب با نسیم سحر

ز شوق بوسه ببارید بر لقای حسین

ستاره ها همه خاموش در حریم سپهر

ز آه ناله ی طفلان و اقربای حسین

مرام راه حسین است درس مکتب ما

به عاشقان وفادار بر ولای حسین

درود بر همه ی شاهدان و جان بازان

علی الخصوص بر سقای با وفای حسین

"پروانه بیابانی، شاعر اهل تسنن"

منبع


موضوع :

نوشته شده توسط یک عاشق در 90/09/07

 

 

چرا كوفيان به جنگ حسين ( ع ) رفتند ؟

چرا كوفيان به جنگ حسين ( ع ) رفتند ؟

علت اينكه كوفيان در عين علاقه به حسين ( ع ) می‏جنگيدند يكی رعب و  ترس بود كه از زمان زياد و معاويه ترسيده بودند و خود عبيدالله هم با كشتن ميثم و رشيد و مسلم و هانی آنها را مرعوب كرده بود ، و به عبارت‏  ديگر مردم از زن و مرد مستسبع و اراده باخته شده بودند ، نمی‏توانستند مطابق عقل خودشان تصميم بگيرند . در ايام كربلا هم يك جندی را كه كندی‏ می‏كرد گردن زد ، ديگران كار خود را فهميدند . ديگری حرص و طمع به مال و جاه دنيا بود مثل خود عمر سعد كه او گرفتار عذاب وجدان بود و می‏گفت : فوالله ما ادری و انی لحائر افكر فی امری  . . . عبيدالله زياد بن‏ محض ورود به كوفه عرفا را خواست و گفت اگر مخالفی در يكی از عرافه‏ها موجود باشد او را از عطا اسقاط می‏ كنم .

: حماسه‏ حسينی 3 ص56


موضوع :

نوشته شده توسط یک عاشق در 90/09/07

 

 

روضه لیلا
نمونه ديگري در مورد روضه ليلا براي علي اكبر كه خيلي عجيب است من در همين تهران ، در منزل يكي از علماي بزرگ اين شهر ، در چند سال پيش ، از يكي از اهل منبر كه روضه ليلا را مي‏خواند شنيدم و من در آنجا چيزي شنيدم كه به عمرم نشنيده‏ بودم . گفت بعد از اينكه حضرت ليلا رفت در آن خيمه و موهايش را پريشان‏ كرد ، نذر كرد كه اگر خدا علي اكبر را سالم به او برگرداند و در كربلا كشته نشود از كربلا تا مدينه را ريحان بكارد . يعني نذر كرد كه سيصد فرسخ‏ راه را ريحان بكارد ! اين را گفت و يكمرتبه زد زير آواز :
"نذر علي لئن عادوا و ان رجعوا
لازرعن طريق التفت ريحانا
من نذر كردم كه اگر اينها برگردند راه تفت را ريحان بكارم . اين شعر عربي بيشتر براي من اسباب تعجب شد كه اين شعر از كجا پيدا شده ؟ بعد بدنبال آن رفتم و گشتم ، ديدم اين تفتي كه در اين شعر آمده كربلا نيست ، بلكه اين تفت سرزمين مربوط به داستان ليلي و مجنون معروف است كه ليلي‏ در آن سرزمين سكونت مي‏كرده و اين شعر مال مجنون عامري است براي ليلي ، و اين آدم اين شعر را براي ليلا مادر علي اكبر و كربلا مي‏خوانده . تصور كنيد اگر يك مسيحي يا يك يهودي يا يك آدم لامذهب آنجا باشد و اين‏ قضايا را بشنود ، آيا نخواهد گفت كه تاريخ اينها چه مزخرفاتي دارد ؟ آنها كه نمي‏فهمند كه اين داستان را اين شخص از خودش جعل كرده است ،بلكه مي‏گويند العياذ بالله زنهاي اينها چقدر بي‏شعور بوده‏اند كه نذر مي‏كردند از كربلا تا مدينه را ريحان بكارند . اين حرفها يعني چه ؟

حماسه حسيني، ص26


موضوع :

نوشته شده توسط یک عاشق در 90/09/06

 

 

يك ميليون و ششصد هزار نفر
در كتاب اسرار الشهاده نوشته شده است كه لشكر عمر سعد در كربلا يك ميليون و ششصد هزار نفر بود . بايد سؤال كرد اينها از كجا پيدا شدند ؟ اينها همه در كوفه‏ بودند ، مگر چنين چيزي مي‏شود ؟ ! و نيز در آن كتاب نوشته كه امام حسين‏ در روز عاشورا سيصد هزار نفر را با دست خودش كشت !
با بمبي كه در هيروشيما انداختند تازه شصت هزار نفر كشته شدند ، و من حساب كردم كه‏ اگر فرض كنيم كه شمشير مرتب بيايد و در هر ثانيه يك نفر كشته شود ، كشتن سيصدهزار نفر ، هشتاد و سه ساعت و بيست دقيقه وقت مي‏خواهد . بعد كه ديدند اين تعداد كشته با طول روز جور در نمي‏آيد ، گفتند روز عاشورا هم‏ هفتاد ساعت بوده است !
همين طور درباره حضرت ابوالفضل گفته ‏اند كه بيست و پنج هزار نفر را كشت كه حساب كردم اگر در هر ثانيه يك نفر كشته شود ، شش‏ ساعت و پنجاه و چند دقيقه و چند ثانيه وقت مي‏خواهد . پس حرف اين مرد بزرگ ، حاجي نوري را باور كنيم كه مي‏گويد : اگر كسي بخواهد امروز بگريد، اگر كسي بخواهد امروز ذكر مصيبت كند ، بايد بر مصائب جديده ابا عبدالله‏ بگريد ، بر اين دروغهائي كه به اباعبدالله عليه السلام نسبت داده مي‏شود ، گريه كند .
حماسه حسيني،ص29

موضوع :

نوشته شده توسط یک عاشق در 90/09/06

 

 

حجله قاسم
حاجي نوري  مي‏گويد در همان گرما گرم روز عاشورا كه‏ مي‏دانيد مجال نماز خواندن هم نبود ، اما نماز خوف خواند و با عجله‏ هم خواند . حتي دو نفر از اصحاب آمدند و خودشان را سپر قرار دادند كه‏ امام بتواند اين دو ركعت نماز خوف را بخواند ، و تا امام اين دو ركعت‏ نماز را خواندند ، اين دو نفر در اثر تيرهاي پياپي كه مي‏آمد از پا در آمدند .
مجالي براي نماز خواندن به اينها نمي‏دادند ، ولي گفته‏اند در همان وقت‏ امام فرمود حجله عروسي را بيندازيد ، من مي‏خواهم عروسي قاسم با يكي از دخترهايم را در اينجا ، لااقل شبيه آن هم كه شده ببينم ، من آرزو دارم ، آرزو را كه نمي‏شود به گور برد ! 
شما را بخدا ببينيد حرفهائي را كه گاهي وقتها از يك افراد در سطح خيلي‏ پايين مي‏شنويم كه مثلا مي‏گويند من آرزو دارم عروسي پسرم را ببينم ، آرزو دارم عروسي دخترم را ببينم ، به فردي چون حسين بن علي نسبت مي‏دهند ، آن‏ هم در گرما گرم زدو خورد كه مجال نماز خواندن نيست ! و مي‏گويند حضرت‏ فرمود من در همين جا مي‏خواهم دخترم را براي پسر برادرم عقد بكنم و يك‏ شكل از عروسي هم كه شده است در اينجا راه بيندازم . يكي از چيزهايي كه‏ از تعزيه خوانيهاي قديم ما هرگز جدا نمي‏شد عروسي قاسم نو كدخدا ، يعني نو داماد بود ، در صورتي كه اين در هيچ كتابي از كتابهاي تاريخي معتبر وجود ندارد . حاجي نوري مي‏گويد ملا حسين كاشفي اولين كسي است كه اين مطلب را در كتابي بنام روضه الشهداء نوشته است و اصل قضيه صددرصد دروغ است . بقول آن شاعر كه گفت :
بس كه ببستند بر او برگ و ساز
گر تو ببيني نشناسيش باز
حماسه حسيني،ص28

موضوع :

نوشته شده توسط یک عاشق در 90/09/06

 

 

وصیت نامه امام حسین(ع)

بسم الله الرحمن الرحیم. هذا ما أوصی به الحسین بن علی إلی أخیه محمد بن الحنفیة إن الحسین یشهد أن لا إله إلا الله وحده لا شریک له و أن محمداً عبده و رسوله جاء بالحق من عنده و أن الجنة حق و النار حق و الساعة آتیة لاریب فیها و أن الله یبعث من فی القبور و أنی لم أخرج أشراً و لا بطراً و لا مفسداً و لا ظالماً و إنما خرجت لطلب الإصلاح فی امة جدی(صلی الله علیه و آله ) أرید أن آمر بالمعروف و أنهی عن المنکر و أسیر بسیرة جدی و أبی علی بن أبی طالب فمن قبلنی یقبول الحق فالله أولی بالحق و من رد علی هذا أصبر حتی یقضی الله بینی و بین القوم و هو خیرالحاکمین، و هذه وصیتی إلیک یا أخی! و ما توفیقی إلا بالله، علیه توکلت و إلیه أنیب.

بسم الله الرحمن الرحيم ...؛ اين وصيت حسين‌بي‌علي است به برادرش محمد حنفيه. حسين گواهي مي‌دهد به توحيد و يگانگي خداوند و اين که براي خدا شريکي نيست و محمد (ص) بنده و فرستاده اوست و آئين حق ( اسلام ) را از سوي خدا ( براي جهانيان ) آورده است و شهادت مي‌دهد که بهشت و دوزخ حق است و روز جزا بدون شک به وقوع خواهد پيوست و خداوند همه انسان‌ها را در چنين روزي زنده خواهد نمود. »

 « من نه از روي خودخواهي و يا براي خوشگذراني و نه براي فساد و ستمگري از شهر خود بيرون آمدم؛ بلکه هدف من از اين سفر، امر به معروف و نهي از منکر و خواسته‌ام از اين حرکت، اصلاح مفاسد امت و احياي سنت و قانون جدّم، رسول خدا (ص) و راه و رسم پدرم، علي‌بن‌ابيطالب (ع) است. پس هر کس اين حقيقت را از من بپذيرد ( و از من پيروي کند ) راه خدا را پذيرفته است و هر کس رد کند ( و از من پيروي نکند ) من با صبر و استقامت ( راه خود را ) را در پيش خواهم گرفت تا خداوند در ميان من و بني‌اميه حکم کند که او بهترين حاکم است.

و برادر ! اين است وصيت من به تو و توفيق از طرف خداست. بر او توکل مي‌کنم و برگشتم به سوي اوست. »


موضوع :

نوشته شده توسط یک عاشق در 90/09/06

 

 

شیعیان دیگر هوای نینوا دارد حسین

شیعیان دیگر هوای نینوا دارد حسین
روی دل با کاروان کربلا دارد حسین

از حریم کعبه جدش باشکی شست دست
مروه پشت سر نهاد اما صفا دارد حسین

می برد در کربلا هفتادو دو ذبح عظیم
بیش از اینها حرمت کوی منا دارد حسین

پیش رو راه دیار نیستی کافیش نیست
اشگ و آه عالمی هم در قفا دارد حسین

بس که محمل ها رود منزل به منزل با شتاب
کس نمیداند عروسی یا عزا دارد حسین

رخت دیباج حرم چون گل بتاراجش برند
تا بجائی که کفن از بوریا دارد حسین

بردن اهل حرم دستور بود و سر غیب
ورنه این بی حرمتی ها کی روا دارد حسین

سروران پروانگان شمع رخسارش ولی
چون سحر روشن که سر از تن جدا دارد حسین

سر بقاچ زین نهاده راه پیمای عراق
مینماید خود که عهدی باخدا دارد حسین

او وفای عهد را با سر کند سودا ولی
خون بدل از کوفیان بی وفا دارد حسین

دشمنانش بی امان و دوستانش بیوفا
با کدامین سرکند ، مشکل دوتا دارد حسین

سیرت آل علی با سرنوشت کربلاست
هر زمان ازما ، یکی صورت نما دارد حسین

آب خود با دشمنان تشنه قسمت میکند
عزت و آزادگی بین تا کجا دارد حسین

دشمنش هم آب میبندد بروی اهل بیت
داوری بین باچه قومی بی حیا دارد حسین

بعد از اینش صحنه ها و پرده ها اشکست و خون
دل تماشا کن چه رنگین پرده ها دارد حسین

ساز عشق است و بدل هر زخم پیکان زخمه ای
گوش کن عالم پر از شور و نوا دارد حسین

دست آخر کز همه بیگانه شد دیدم هنوز
با دم خنجر نگاهی آشنا دارد حسین

شمر گوید گوش کردم تا چه خواهد از خدا
جای نفرین زیرلب دیدم دعا دارد حسین

اشک خونین گو بیا بنشین بچشم شهریار
کاندرین گوشه عزائی بی ریا دارد حسین
محمد حسین شهریار

موضوع :

نوشته شده توسط یک عاشق در 90/09/05

 

 

چگونه حسینی شویم؟

چگونه حسینی شویم؟

حسینی شویم

حادثه کربلا، حادثه‌ای است که دیگر تکرار نمی‌شود و تنها یکبار در سال 61 هجری قمری رخ داده است. اما این حادثه حاوی درس‌ها و محتوای غنی فرهنگ انسانی از سوی امام حسین (علیه‌السلام) و اصحابش می‌باشد و از سوی دیگر شامل وحشیانه‌ترین اعمال پست و غیرانسانی است که از سوی اردوگاه کفر و نفاق یعنی یزید و یارانش اتفاق افتاده است. 

امروز که پس از 1369 سال، این حادثه سینه به سینه و دست به دست به ما رسیده است باید چه کنیم؟ وظیفه ما چیست؟ آیا فقط وظیفه ما اینست كه با فرارسیدن ماه محرم شهر را سیه‌پوش کنیم و بیرق‌های عزا بپا نماییم و لباس مشکی بر تن کنیم و ماتم گرفته و گریه کنیم؟!

در این شکی نیست که برای حفظ و برپایی شعائر الهی باید قطعاً این کارها انجام شود. ولی سوال ما اینست که باید به اینها بسنده شود؟!

پر واضح است که در چنین حادثه‌ای بس عظیم، درس‌های بسیاری نهفته است. و بلاشک در آن قیام خونین چیزی‌هایی نهفته است که فقط منحصر به آن زمان نبوده و آن موارد مربوط به تمامی زمان‌ها می‌شود.
حال امروز دین به دست ما رسیده و در مقابل این دو دغدغه فرزند رسول خدا مسئولیت داریم. آیا ما برای زنده نگهداشتن سنت پیامبر اکرم تلاش می‌کنیم؟ آیا سنت‌های رسول خدا را عمل می‌کنیم؟

چقدر روش‌های اخلاقی رسول خدا را شناخته‌ایم و به کار می‌گیریم؟ چقدر پایبند به اصول اخلاقی هستیم؟ تا چه میزان به دنبال اجرای عدالت نبوی هستیم؟ چقدر به احكام و دستورات دین توجه داریم؟ در برپایی نماز چقدر حساسیت داریم؟ چقدر در مورد بدعت گذاری‌های در دین حساس هستیم؟ چقدر در مقابل بدعت‌ها می‌ایستیم و با آنها مبارزه می‌كنیم تا دین از آسیب‌ها در امان بماند؟ و ...

قیام امام حسین(علیه السلام) از چنان عظمتی برخوردار است که در روایات آمده اگر کربلا نبود کعبه باقی نمی‌ماند. چنانکه به کعبه حمله کردند و آن را تخریب نمودند. یعنی اگر قیام امام حسین (علیه‌السلام) نبود، اسلام از بین می‌رفت.

خوردن هر خاکی، حرام است ولی خوردن تربت حرم امام حسین(علیه السلام) اگر به قصد استشفاء باشد، مستحب و خداوند شفای بیماری‌ها را در آن قرار داده است.

سجده بر تربت پاک سیدالشهدا در نماز باعث قبولی نماز می‌شود و نُه امام معصوم بعد از واقعه کربلا بر تربت حرم امام حسین(علیه السلام) سجده نموده‌اند.

بنابر روایات در روز عرفه خدای متعال اول به زائران امام حسین(علیه السلام) نگاه می‌کند بعد به زائران بیت الله الحرام در صحرای عرفات.

اینها عظمت واقعه کربلا و حضرت سیدالشهدا(علیه السلام) را می‌رساند. پس منطقی و عقلانی است که این واقعه بزرگ تاریخ که تنها یک رخداد تاریخی نیست بلکه یک فرهنگ است را بازکاوی نماییم و درس‌های موجود در آن را آموخته و عامل باشیم.

امام حسین(علیه السلام) در نامه‌ها و سخنرانی‌هایشان، انگیزه خود را از قیام ، بیان فرموده‌اند. امام، زمانی که به مکه رسیدند برای سران قبایل مختلف؛ نامه‌هایی نوشتند و توسط چهار سفیر آنها را به دست ایشان رساندند؛ چرا كه در آن عصر، نظام به صورت قبیله‌ای بود. اگر رئیس قبیله چیزی را می‌پذیرفت، مردم را نیز با خود همراه می‌کرد و اگر موردی را نمی‌پذیرفت مردم نیز حق پذیرش نداشتند. پس نامه‌ها به سوی روسای قبایل ارسال شد.

دوست عزیز، ای همشهری و ای هموطن. ای كسی كه عاشق و شیدای حسین هستی و وقتی نام دلربایش را می‌شنوی از خود بیخود می‌شوی! اگر می‌خواهی امام حسین (علیه‌السلام) را تجلیل کنی، سنت پیامبر گرامی را زنده کن .

ای خواهر و برادر اگر می‌خواهی با امام حسین(علیه السلام) همراه شوی در دین بدعت مگذار و با بدعت‌گذار مبارزه كن و برای ریشه‌كن شدن بدعت‌ها تلاش كن.

بنا به نقل طبری، یکی از این نامه‌ها توسط سفیر امام "سلیمان بن رزین" برای پنج نفر از سران قبایل شهر بصره که عبارت بودند از: مالک بن مسمع بکری، احنف بن قیس تمیمی، منذر بن جارود عبدی، مسعود بن عمرو ازدی، قیس بن هیثم ارسال شد.(1)

"منذر بن جارود" پس از دریافت نامه، سلیمان، سفیر امام را به همراه نامه تحویل ابن زیاد داد. و ابن‌زیاد یک شب قبل از حرکت به سوی کوفه، دستور داد سلیمان را گردن زدند.

نامه امام به سران قبایل بصره کوتاه است. اما در دو جمله انگیزه خود را از رفتن به کربلا و قیام خود را بیان می‌فرماید:

1- "فَانَّ السُّنَّة قد اُمیتَت" یعنی بدرستی که سنت و روش و منش‌های پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) از میان جامعه اسلامی رخت بر بسته است و مرده است.

از رحلت پیامبر زمان زیادی نگذشته است اما دیگر خبری از سنت‌های رسول خدا نیست. پیامبر اکرم جامعه نبوی ایجاد کرده بود ولی اکنون تبدیل شده به جامعه اموی و افرادی چون معاویه و یزید حاکمان آن بوده‌اند.

پیامبر جامعه ارزشی ایجاد کرده و اکنون تبدیل شده به جامعه غیر ارزشی.

پیامبر جامعه ولایی ایجاد کرده بود ولی اکنون به جامعه سلطنتی تبدیل شده و قصر و بارگاه و ثروت‌اندوزی و ظلم و ستم ایجاد شده است.

امام حسین(علیه السلام) وقتی دیدند که سنت پیامبر از بین رفته و بدعت‌ها جای آن را گرفته سکوت را جایز ندیده و قیام کردند تا دین الهی را زنده نگه دارد که اگر این کار را نمی‌کردند معلوم نبود چه بلایی به سر دین می‌آمد.

پیامبر در مسجد در حضور مردم می‌فرماید من هیچ اجری از شما نمی‌خواهم فقط به خاندانم دوستی و محبت ورزید. "لا اسئلکم علیه اجراً الا مودة فی القربی."(2)

ولی آنان با اهل بیت پیامبر چه کردند؟

فدک را از حضرت زهرا(علیهاالسلام) غصب کرده و او را به شهادت رساندند. با امیرالمومنین علی(علیه‌السلام) سه جنگ راه انداختند و بعد هم او را در محراب، به شهادت رساندند. امام حسن(علیه‌السلام) را نیز به شهادت رساندند و در آخر با امام حسین(علیه السلام) به جنگ برخاستند.

آنان اجر رسالت پیامبر را اینگونه دادند و سنت‌شکنی کردند.

2- و البِدعَةَ قد اُحییَت؛ (جای عمل به سنت پیامبر) در دین، بدعت و تغییرات ایجاد كرده‌اند.

امام دومین علت قیام خود را بدعت گذاری در دین اعلام كرده‌اند.

ایشان احکام را تغییر داده‌اند و برخی احکام حلال را حرام و اعمال حرام را حلال اعلام کرده‌اند. حتی در اذان هم تصرف کرده و آن را کم و زیاد نموده‌اند.

امام حسین(علیه السلام) با قیام خود می‌خواهد، سنت‌های پیامبر را زنده کند و مقابل بدعت‌ها بایستد و آنها را از بین ببرد تا دین از خطرات مصون بماند.

امام حسین(علیه السلام) وقتی دیدند که سنت پیامبر از بین رفته و بدعت‌ها جای آن را گرفته، سکوت را جایز ندیده و قیام کردند تا دین الهی را زنده نگه دارد که اگر این کار را نمی‌کردند معلوم نبود چه بلایی به سر دین می‌آمد.

پیامبر در مسجد در حضور مردم می‌فرماید من هیچ اجری از شما نمی‌خواهم فقط به اهل بیتم مودت و محبت داشته باشید. " لا اسئلکم علیه اجراً الا مودة فی القربی."ولی آنان با اهل بیت پیامبر چه کردند؟

فدک را از حضرت زهرا(علیهاالسلام) غصب کرده و او را به شهادت رساندند. با امیرالمومنین علی (علیه‌السلام) سه جنگ راه انداختند و بعد هم او را در محراب، به شهادت رساندند. امام حسن (علیه‌السلام) را نیز به شهادت رساندند و اكنون در سال 61 با امام حسین(علیه السلام) به جنگ برخاسته‌اند.

و اکنون دین به دست ما رسیده و در مقابل این دو دغدغه فرزند رسول خدا مسئولیت داریم. آیا ما برای زنده نگهداشتن سنت پیامبر اکرم تلاش می‌کنیم؟ آیا سنت‌های رسول خدا را عمل می‌کنیم؟

چقدر روش‌های اخلاقی رسول خدا را شناخته‌ایم و به کار می‌گیریم؟ در مقابل خانواده، دوستان و مردم چقدر با گذشت و ایثار هستیم؟ چقدر به نیازمندان و فقرا توجه داریم؟ حق همسایه‌ها را چگونه ادا می‌کنیم؟ چقدر پایبند به اصول اخلاقی هستیم؟ تا چه میزان به دنبال اجرای عدالت نبوی هستیم؟ چقدر به احكام و دستورات دین توجه داریم؟ در برپایی نماز چقدر حساسیت داریم؟ چقدر در مورد بدعت گذاری‌های در دین دقیق هستیم؟ چقدر در مقابل بدعت‌ها می‌ایستیم و با آنها مبارزه می‌كنیم تا دین از آسیب‌ها در امان بماند؟ و ...

دوست عزیز، ای همشهری و ای هموطن. ای كسی كه عاشق و شیدای حسین هستی و وقتی نام دلربایش را می‌شنوی از خود بیخود می‌شوی! اگر می‌خواهی امام حسین(علیه‌السلام) را تجلیل کنی، سنت پیامبر گرامی را زنده کن .

ای خواهر و برادر اگر می‌خواهی با امام حسین(علیه السلام) همراه شوی در دین بدعت مگذار و با بدعت‌گذار مبارزه كن و برای ریشه‌كن شدن بدعت‌ها تلاش كن.

امام در نامه خود پس از بیان دو مطلب فوق، راه درمان را نیز می‌فرمایند که:

"فَإن تَسمعوا قَولی أهدِکُم إلی سَبیل الرّشاد؛ اگر سخن مرا بشنوید شما را به راه سعادت و خوشبختی هدایت خواهم کرد." 

لازمه این که در دین بدعت نگذاریم اینست که دین را خوب بشناسیم، و بدانیم که فرمان الهی در احکام دین چیست؟ آنگاه است که درست عمل می‌کنیم. وقتی چهارچوب دین را شناختیم، وقتی سنت‌های رسول خدا را آموختیم، دیگر جایی برای بدعت و کارهای سلیقه‌ای و من درآوردی نمی‌ماند. آنوقت هست كه دقیقا بنا بر دستورات الهی عمل خواهیم كرد.

یادمان باشد که حسینی بودن صرفاً به مشکی پوشیدن و گریه کردن برای آن امام نیست گر چه آن نیز بزرگداشت شعائر الله است بلکه حسینی بودن به نحو اکمل یعنی همانند امام حسین(علیه السلام) عمل کردن و دغدغه‌های امام را داشتن. چرا که امام در نامه خود پس از بیان دو مطلب فوق، راه درمان را نیز می‌فرمایند که: "فَإن تَسمعوا قَولی أهدِکُم إلی سَبیل الرّشاد" یعنی اگر سخن مرا بشنوید شما را به راه سعادت و خوشبختی هدایت خواهم کرد. 

 

پی‌نوشت‌ها:

1- تاریخ طبری، حوادث سال 61 .

2- شوری/ آیه 23 .                                                                                                                               

                                                                                                                                    مهری هدهدی

                                                                                                               


موضوع :

نوشته شده توسط یک عاشق در 90/09/05

 

 

سوگند

سوگند

مردم همه
تورا به خدا
سوگند می‌دهند

اما برای من

تو آن همیشه‌ای
که خدا را به‌تو
سوگند می‌دهم!

قیصر امین پور


موضوع :

نوشته شده توسط یک عاشق در 90/09/03

 

 

اشعار عاشورایی

خاک حرمت ، مهر نماز است حسین 
راه تو ، همیشه چاره‌ساز است حسین
ای خون تو دشنه بر گلوگاه ستم
از خون تو شیعه ، سرافزار است حسین

***

تا که پرسیدم ز قلبم عشق چیست
در جوابم اینچنین گفت و گریست
لیلی و مجنون فقط افسانه اند
عشق در دست حسین بن علیست


موضوع :

نوشته شده توسط یک عاشق در 90/09/02

 

 

منظومه روز دهم

ظهر عاشوراست

کربلا غوغاست

کربلا آن روز غوغا بود

عشق تنها بود!

 *************

آتش سوز و عطش بر دشت می بارید

در هجوم باد های سرخ

بوته های خار می لرزید

از عرق پیشانی خورشید ، تر می شد

 ************

دم به دم بر ریگ های داغ

سایه ها کوتاه تر می شد

سایه ها را اندک اندک

ریگ های تشنه می نوشید

زیر سوز آتش خورشید

آهن و فولاد می جوشید

  ***************

دشت ، غرق خنجر و دشنه

کودکان در خیمه ها تشنه

آسمان غمگین ، زمین خونین

هر طرف افتاده در میدان :

اسب های زخمی و بی زین

نیزه و زوبین

  ***********

شور محشر بود

نوبت یک یار دیگر بود

خطی از مرز افق تا دشت می آمد

خط سرخی در میان هر دو لشکر بود

آن طرف ، انبوه دشمن

غرق در فولاد و آهن بود

این طرف ، منظومه خورشید روشن بود

این طرف ، هفتاد سیاره

بر مدار روشن منظومه می چرخید

 **************

دشمنان ، بسیار

دوستان ، اندک

این طرف کم بود و تنها بود

این طرف کم بود ، اما عشق با ما بود

 

*****************

شور محشر بود

نوبت یک یار دیگر بود

باز میدان از خودش پرسید :

"نوبت جولان اسب کیست ؟"

 دشت ، ساکت بود

از میان آسمان خیمه های دوست

ناگهان رعدی گران برخاست

 *********************

این صدای اوست !

این صدای آشنای اوست !

این صدا از ماست !

این صدای زاده ی زهراست :

"هست آیا یاوری مارا ؟"

 *******************

و صدای او به سقف آسمان ها خورد

باز هم برگشت :

"هست آیا یاوری مارا ؟"

 انعکاس این صدا تا دورترها رفت

تا دل فردا و آن سوتر ز فردا رفت

 قسمتی از منظومه روز دهم سروده قیصر امین پور


موضوع :

نوشته شده توسط یک عاشق در 89/09/25

 

:: شعری به مناسبت 28 صفر ، شهادت حضرت امام حسن(ع)
:: چهل منزل حسین منجلی شد
:: گلى كم كرده ام مى جويم او را
:: طفل خانه به دوش
:: حسین آدم آزاد و آزاده می خواهد
:: محرم” و"رسانه”
:: روضه: وداع با سیدالشهدا
:: این معارف را منتقل کنید
:: شهادت امام و مسئولیت ما
:: انتخاب شهادت
:: صفاتی كه از ابا عبدالله در روز عاشورا ظهور كرد
:: وصیت نامه امام حسین
:: اشعار عاشورایی
:: محرم آمد و دل می تپد برای حسین
:: چرا كوفيان به جنگ حسين ( ع ) رفتند ؟





بر آنم اگر توفيق يار شود آن چه را كه ناب است در باره امام بنويسم بي كم و زياد و اعتقاد دارم كه اگر حديث او بدون دستكاري گفته شود ، آن چنان شور وشعوري ايجاد خواهد كرد كه بي نياز از هر آرايه و پيرايه اي است.


:: حرفه ای ترین قالب هاي وبلاگ
:: دانش نامه



:: دی 1390
:: آذر 1390
:: آذر 1389
:: دی 1388
:: آبان 1388
:: بهمن 1387
:: دی 1387
:: اردیبهشت 1387
:: بهمن 1386
:: بهمن 1385
:: بهمن 1384
:: بهمن 1383

 صفحه نخست | ايميل ما | آرشیو مطالب | لينك آر اس اس | عناوین مطالب وبلاگ |پروفایل مدیر وبلاگ |  طراح قالب

Powered By blogfa.com Copyright © 2009 by rowze
Design By : wWw.Theme-Designer.Com